آلـیس در سـرزمینِ عجایب !!

شده ام مثل یک آدمِ اشتباهی وسطِ یک دنیای اشتباهی ...


آینــــده‌ای که "مــن" باشم ...

انقد برا امروز برنامه ریخته بودم
که خونه رُ جمع و جور کنم، ورزش کنم، گردگیری کنم...
بعد یهو پا شدم می‌بینم حسِ نوشتنم گل کرده!
دلم میخواد بشینم پست بذارم!!
دیگه بی‌خیالِ هرچی برنامه و کار مفیده
به قول یار باید کاری که ازش لذت می‌برمُ انجام بدم
حتی اگه اون کار خوابیدن و از جام پا نشدن باشه!
خوابیدن و کار انجام ندادن از وقتی بد شد که بخاطرش بهمون عذاب وجدان دادن
هی گفتن آی تویی که بلند نمیشی، تویی که نشستی گوشه خونه، تویی که دنبالِ به دست آوردن و فلان و بهمان نمیری! تو اشتباه میکنی، تو عقبی، تو اِلی و تو بلی ...
عاغا خب شاید یکی واقعاً از کار کردن لذت ببره، ولی یکی دیگه از خوابیدن!
یکی از ورزش کردن، یکی از نشستن و فکر کردن، یکی از گشتن و بیرون رفتن، یکی از هیچ کاری انجام ندادن ...
قراره زندگی کنیم و لذت ببریم
نه خودمونُ وفق بدیم با یسری معیاری که دیگران برامون ساختن
ورزش در صورتی خوبه که ازش لذت ببری
نه وقتی که برای مفید بودنش یا حتی به دیگران فخر فروختنش، خیلی رباتی‌طور انجام بدیش و یه اجباری پشتش باشه، نه حسِ خوب...
پس هر روزی رُ با کاری که اون روز بهم حسِ خوبی میده، میگذرونم
نه صرفاً کارایی که یاد گرفتم بخاطر انجام ندادنشون عذاب وجدان بگیرم ...
حالا وقت هست برا شروعِ خونه تکونی و دستی به سر و روی وسایلمون کشیدن؛ که اونا َم به جا و وقتِ خودشون بهم حس خوب میدن...

کادوهایِ روزِ مرد رسیدن دستم
نشستم کادوشون کردم و قراره یار بازم سوپرایز شه
البته ایندفعه یکم بیشتر
چون روز مرد گذشته و دیگه فکرش َم نمیکنه خبری باشه!
آخه من َم فک نمیکردم دیجی انقد دیر به دستم برسونه خریدامُ
واسه همین روز مرد مجبور شدم با یه شامِ خوشمزه سر و تهشُ هم بیارم و به یار بگم شام در ازای اون شاخه گلت :دی
بنده خدا برا همون َم تشکر کرد و راضی بود
خدایی بچه خوبیه
درسته گاهی بدیاش برام پررنگ میشن
ولی وقتایی که می‌شینم خوبیاشُ میشمُرم، چشام براش قلب قلبی میشه
بدیم اینه که آدما رُ بخاطر خوبیاشون می‌تونم دوس داشته باشم! نه بخاطر خودشون
مثلاً یار اگه هیچ خوبی‌ای نداشت و بهم عشق نمی‌ورزید، من هیچوقت نمیتونستم مهرشُ تو دلم راه بدم
مثِ دیشب که عشقم یهو بهش قلمبه شده بود!
چون حواسم رفته بود پیِ خوبیاش...
کلاً نمیدونم بلدم بدون حساب کتاب عاشق باشم یا نه!؟
اصن آدمش هستم؟!
فعلاً که خلافش بهم ثابت شده وقتی بی‌دلیل حرکات و رفتارش رو اعصابمه همچنان
یا هیچوقت نشده وسطِ بحث، دلخوری، دعوا یا هرچی؛ یه لحظه حس کنم گنا داره، دوسش دارم، نباید اذیتش کنم یا بهتره کوتا بیام...
چیزایی که یه زمانی برام خود خودِ معیار عاشقی بودن
چمیدونستم اینه آینده و مدلِ عاشقی کردنِ خودم!!!
این سریال که دفعه پیش ازش حرف زدم َم همینُ داشت نشون میداد
آدماش اکثراً در آینده به چیزی تبدیل شده بودن که تو زمانِ حال براشون فاجعه بود!
یعنی علناً داشتن با خودِ آینده‌شون می‌جنگیدن...
و همه فک میکردن هرگز روزی نخواهد رسید که مثلِ خودِ بزرگترشون فکر و عمل کنن
ولی زمان میگذشت و درست همونی میشدن که یه زمانی ازش می‌ترسیدن...
سریال خوبی بود در کل! دوسش داشتم
حالا از دیشب رفتیم سراغ وایکینگ‌ز...
دیشب َم شب خوبی بود راستی ^_^
رفته بودیم برا ناهار بیرون
البته ناهارمونُ ۳، ۴ اینا خوردیم از اونجا که خیلی زود بیدار شده بودیم :))
ولی خب از زورِ سرما مجبور شدیم زودی برگردیم خونه و قرارِ بازی و کتاب خوندنِ تو طبیعتمون رسید به خونه...

نشستیم یکم پاسور بازی کردیم
به یار یاد می‌دادم چجوری بُر بزنه، یا بگیره تو دستش و ردیفشون کنه!
بچه‌م اصن اهلِ ورق‌بازی نبوده آخه :))
اونوقت من اَ ۷ سالگی شریکِ بابام بودم همیشه و بصورتِ جدی با آدم بزرگا حکم بازی میکردیم، می‌بُردیم همه رُ :دی
بعد حالا یار شاکی میشد که چرا همه‌ش من می‌بَرمش
یه عادتِ بدی َم که داره، وقتی تو یه بازی چند بار پشتِ هم می‌بازه؛ میگه "من دیگه نیستم" :|
و جدی دیگه بازی نمیکنه لوس :دی
دیشب َم دو سه دست باخت و دیگه بازی نکرد
واسه همین نشستیم به سریال دیدن
امروزم ساعت ۱۰/۵ تازه بیدار شده بره سر کار :|
یکی دیگه از عیباش تنظیم نکردنِ خوابشه!!!
دیشب البته ۱۲ خوابیده بودیم دیگه ها!
ولی اصولاً با زود بیدار شدن مشکل داره یارِ ما ...
من َم حوصله ندارم مثِ این مامانای غرغرو به تایمِ خواب و بیدار شدناش گیر بدم
گرچه مامانش انتظار داره من سرِ ساعت بیدارش کنم، بفرستمش سر کار
یه چندباری َم ازم پرسیده بود تو بیدارش نمیکنی مگه؟!
گفتم نه مگه بچه‌س من بیدارش کنم!؟ خودش آدم بزرگه میدونه کِی باید بره!
باباش َم باهام همراه شد میگفت "راست میگه مهندسِ مملکته ولی یکی دیگه باید بیدارش کنه بگه بیا برو سر کار؟" :دی
خلاصه که چیزی نمیگم ولی گاهی دیگه خوشم نمیاد انقد دیر پا میشه
یا شب زود نمیاد بخوابه ... تازه ساعت ۱۲ پا میشه بره یچی پیدا کنه بخوره یا می‌شینه به فیلم و تلویزیون دیدن :/
وقتی َم که میاد بخوابه، میره سراغ گوشیش
اون َم در حالیکه قبلش َم مُدام سرش تو گوشی بوده :|
یکی دیگه از رو اعصاب‌ترین مورداش برام، همین گوشی ـه
یعنی ازش جدا نمیشه اصولاً
و آی من حرص میخورم و بدم میاد -_-
وسط بازی ... وسط فیلم ... وسط حرف زدنا ...
حالا از نظرِ خودش تازه کم گوشی دستشه :|
اونوقت من تا وقتی یار هست اصن سمتِ گوشی نمیرم
مگه اینکه مامانم اینا کاری بام داشته باشن
حتی اینورا َم سر و کله‌م پیدا نمیشه آخر هفته‌ها، چون یار هست و مثِ خودش نیستم سرمُ بندازم تو گوشیم و غرقش شم...
ولی کیه که یاد بگیره؟!

عاغا این َم بگم و برم!
امروز درگیرِ حسِ خوبِ تغییر دندونام بودم به شدت ^_^
یادم نمیاد اینجا اصن از ارتودنسی کردنِ دندونام حرفی زده باشم تا به حال ...
ولی از اواخر آذرِ پارسال دندونام ارتودنسیه ...
اگه اون سه ماهی که بخاطرِ کرونا مطب دکترم تعطیل بودُ حساب نکنیم، الان میشه تقریباً حدودِ یه سال!
دندونام یجوری بود که در حالت عادی کسی متوجه نمیشد و نمیدونست ارتو لازمن!
یعنی ردیف بودنا، ولی به قول دکتر بخاطر کوچیک بودنِ فکم به سمتِ جلو کج شده بودن همه‌شون!
یه سمتشون َم که اصن به هم نمیرسیدن
قشنگ زبونم میتونست بیاد بیرون وقتی دندونامُ کامل میذاشتم رو هم :))
هیچوقت نمیتونستم با دندونای جلوم تخمه بشکونم یا چیزیُ گاز بزنم!
ولی الان انقد خوب شدن که تا همین یه ساعت پیش داشتم ذوقشونُ میکردم ^___^
۴ تا دندونِ بزرگِ آسیایی کشیدم پارسال
و الان جاشون تقریباً پر شده با جابجاییِ باقیِ دندونام
وای اصن خیلی هیجان انگیزه
حالتِ چونه و لب و دهنم خیلی خوب شده نسبت به پارسالِ خودم ^_^
همش میگم کاش همون ۴ ، ۵ سال پیش که افتاده بودم تو فکرش، درستشون می‌کردم
آخه اون‌موقع دکتره بهم گفت احتمالاً جراحی لازم بشی!
من َم گفتم چه کاریه دردسر و درد بسازم برا خودم!
ولی پارسال یهو به شدت پیگیر شدم و فهمیدم درست شدنیه و انجامش دادم
داشتم عکسای قبل و الانم رُ مقایسه میکردم و کلی کِیفشُ بردم ^_^
حالا مشتاقانه منتظر روزی‌ام که تموم شه و براکتامُ برداره دکتر
گرچه از یه طرف َم بهانه‌ی بایدیم برای هر ماه کرمان رفتن از بین میره :/
الان هرکی هرچی میگه، جواب میدم که باید ماهی یه بار برا دندونام برم حتماً :/
ولی اون‌موقع باید بگم دلم میخواد!!! :دی
خب من دیگه پا شم برم سراغ برنامه‌هام
البته فک نکنم یار زودتر از ۸، ۸/۵ بیاد با اون تایمی که رفت سر کار
ولی بهتره زودتر پا شم به کارام برسم که مث همیشه وقت کم نیارم

خب خداروشکر که اکثر کارا بر وفق مراده و زندگی همچنان زیباییای خودشو داره:)

به شدت موافق قسمت اول سخنانت هستم که ادم باید هرچیزی رو که بهش لذت میده انجام بده نه چیزی که طبق معیار و عرف جامعه اس

رباطم نیست و رباته:دی

مام از بچگی پایه بازی بزرگترا بودیم و یه زمانی اولین فردی که پاستور خرید تو نوه ها من بودم

عیدا و تعطیلیا تو خونه بابابزرگ همه رد من بودن که بازیشون بدم😅 یادش بخیر

بعدشم که هزار یاد گرفتیم و دیدیم چقد لذتش بیشتر از حکمه و با شوهرخاله ها و بابا و داییام هزار بازی میکنیم یه وقتایی

دم سازنده این برگا گرم. عجب مخی بوده خدا پدر مادرشو بیامرزه و جایگاهش بهشت برین باشه واقعا:))

خیلی ام عالی که از ارتودنسیت حس خوبی داری ایشالا زودتر دورشون تموم بشه و راحت بشی و بیشتر بدرخشی:)

متشکر ^_^ بله، خدارُشکر...

جدی "ربات" درسته؟ :| اصن بهش نمیخوره!!!
ولی خوبه ـها! من خودم از غلط املایی بدم میاد؛ بعد اگه یه کلمه ایُ بلد نباشم و اشتباه بنویسم، دوستام همه از اونایی اَن که املاشون خوبه و بهم درستشُ یاد میدن ^_^
بازم متشکر ... برم اصلاحش کنم

آره دیگه مام اَ بچگی همه ـجور بازی ای میکردیم با این پاسورا! دریا ... سِون ... یازده ـتایی ... حکم سه نفره حتی! :دی
ولی خب حکمِ آدم بزرگا جدی بود دیگه! مطلقاً بچه ـها رُ راه نمیدادن :دی
بابای من َم حرفه ای بازی میکرد و به من َم یاد داده بود، من َم (مثِ شما) به شدت مستعدِ ورق ـبازی! :))
ولی هنوزم همون حکمِ 4نفره رُ بیشتر از هزار دوس دارم ...
برا خونه خودمون َم انقد اصرار کردم تا یار یکی دو دست خرید همین یکی دو هفته پیش :دی
بعد اومدم بهش هزار یاد دادم ... دیدم نه انگار همچینم ساده نیس برا تازه ـکارا!
دیگه مجبوریم فعلاً همون حکمِ دونفره یِ بچگیامونُ بازی کنیم :دی
بله واقعاً روحش شاد

ممنونم ^_^ ایشالا ...

دقیقااا موافقم.هرکس از یه چیزی لذت میبره قرار نیس همه عین هم باشیم

مثلا یه زمان همه جااا حرف از زبان خوندن بود 😬😂 همه میخواستن زبان بخونن و مطمئنم خیلیا نه از سر علاقه فقط و فقط برای اینکه عقب نمونن و کلاس بذارن میرفتن کلاس زبان 

برای من دو بار پیش اومده کامنت گذاشتن سرکار نمیری؟حوصلت تو خونه سر نمیره و ... و من جواب دادم من عاشق خونه داری ام اصلا هم برام کسل کننده و حوصله بر نیس.عوضش علاقه ای به کار بیرون جز کار خودمون ندارم.حالا ممکنه یه زمانی از سر جبر برم سرکار اما عمیقا علاقه ای ندارم

خلاصه که هرکس از یه چیزی لذت میبره و حال میکنه دیگه

من با اینکه بابام ورق بازه قهاریه و سال هااااست بازی میکنه و حتی گروهم دارن من هیچی بلد نیستم خخ

هیچوقت علاقه ای نداشتم.اما مثلا پانتومیم بازی رو دوس دارم البته اونم در حد دو دور فقط 😜

اتفاقا دختردایی اشکانم ارتودنسی کرده و الان خیییلی خوب شده.خوشگل تر شده.مطمئنا توام زیباتر شدی 😍

فقط حیف بهانه ی کرمان رفتنت پرید 😂😂

وای آره!
امان از اینکه یه ـچیزی باب شه ...
نمیدونم چرا ملتِ ما دوس دارن همه کاراشون رو مُد باشه
سر کار رفتن َم که آره -_-
مثِ ازدواج و دانشگاه رفتن یه معیارِ سنجشه انگار برا مردمِ ما !
باید انجامش بدی، وگرنه از نظرِ اینا عقبی!! :|
من َم واقعاً به خونه ـم رسیدن رُ بیشتر دوس دارم ... دلم میخواد تایممُ بذارم برا تمیز نگه داشتن و جون دادن به خونه
بخوام کارمند باشم و به هیچ ـکاری نرسم کلافه میشم
ولی به قولِ تو آخرش فشارِ اقتصادی مجبورمون نکنه بریم سر کار خوبه ...

جدی؟ :))
مثلاً خواهر من َم زیاد علاقه ای نداره ... ولی خب در این حد َم نیست که بلد نباشه!
آخه به زور میاوردیمش تو بازی :)) تو َم زور بالا سرت نبوده که یاد بگیری :دی

قربون تو عزیز دلم :* خودم که خوشم اومده :دی
حالا فعلاً نپریده هنوز ... گمونم حداقل یه 6 ماه دیگه مهمونِ دندونامه و سر جاشه بهانه ـم :))

اره بش نمیاد؟😄😄

البته من قصدم کلاس گذاشتن نیستا. من چیزی رو که بدونم میگم که طرف جای دیگه ای اشتباه نگه

ابن که یه جمع دوستانس و مسخره نمیکنیم به اونصورت کسی رو ولی ممکنه ادم همینو تو یه جمع دیگه بگه آبروشو کم و زیاد کنن و ادم سر خورده بشه.. شاید

عه دریا و اینا رو بلد نیستم، ما یازده تایی، حکم دو،سه، چار نفره - زیر بروفو، بلوف، دزد بازی، بی بی سلام بازی میکردیم:)

اره خوبه دخترایی که بلدن بازی کنن:)) جمع جالبتری میشه تا اینکه همه مرد باشن

ادم جایی هم لنگ نمیمونه برا یار

من هزارو دوس دارم سختتره ولی جذابیتش بیشتره  حکم ساده س نسبت به اون

کلی خاطره هست که روم نمیشه تعریف کنم برا همون هزار😄😄

اره بابا من هنوز که هنوزه چون هزارو دیر به دیر بازی میکنیم یه وقتایی میرم که سوتی بدم دیگه:)) یادم میره قلقاشو

در حد بُر هم بادش بدی خوبه:دی

 

نه به قیافه ـش نمیاد خدایی :دی
من که جدی دوس دارم غلط ـگیری شه ازم ...
البته اگه چیزیُ مطمئن نباشم، گوگلش میکنم
اینایی که تو پستام ـه و شما بهم گوشزد میکنید، اینجوری تو ذهنم جا افتاده که فکر َم نمیکنم اشتباه باشه :دی
پس خیلی لطف بزرگیه که یکی بهم بگه و منُ از جهلِ خودم بیرون بکشه :))
ولی الان املای درست بلد بودن کلاس َم داره !
از بس که اکثراً همه ـجا غلط غلوط می ـنویسن ...
البته بلاگرا یکم کمتر! انگار فرهنگی ـترن! :دی
اینستایی ـآ خدایِ غلط املایی اَن ...

چه جالب! من َم زیر بروفو و دزد بازی که گفتیدُ بلد نیستم!
ما آخه تقریباً هرکی به خونواده ـمون اضافه میشد، یه بازی جدید بهمون یاد میداد :دی
مثلاً خاله ـم وقتی نامزد کرد، داماد 7خبیسُ بهمون یاد داد ...
یا مثلاً دخترخاله ـم که نامزد کرد، شوهرش یه بازیِ جدید بهمون یاد داد که خودمون اسمشُ گذاشتیم "قاشقی" :))
واسه همین تقریباً تعدادِ بازیایی که یاد میگرفتیم هِی زیادتر میشد ...
کلاً پاستور پایه ثابتِ بازیامون بود، تا اینکه پسرخاله ـم خیانت کرد و مافیا رُ یادمون داد :))

آره خب، من َم اگه قرار به بازیِ دونفره باشه "هزار" رُ ترجیح میدم
ولی در کل مدلم اینجوریه که هرچی تعدادِ بازیکنا بیشتر باشه، بازی بیشتر بهم می ـچسبه
شاید برا همینه که از حکمِ 4نفره بیشتر خوشم میاد :دی

من اصن فک نمیکردم بُر زدن کارِ عجیبی باشه!
تا اینکه یه بار تو دانشگاه استاد فیزیکمون سرِ امتحان ترم روی تیکه ـهای کاغذ به تعدادِ بچه ـها سوال نوشته بود
که قسمتِ هرکسی یه سوال بشه، انجام بده و بره
بعد داشت قاطیشون میکرد، بهش گفتیم "استاد بُرشون بزنید راحت" :)))
بنده خدا هنگ کرد! بعد گفت "والا من ورق ـباز نبودم! بلد نیستم بُر بزنم!"
اونجا تازه فهمیدم بابا دنیا دستِ ماهاس!! :)))
الان یار َم همینجوریه! بچه ـم حتی بلد نیست پاستورا رُ راحت مثِ ما بگیره تو دستش! :دی

اره فرهنگی😂😂😂

خب سر و کار بیشتری با نوشتن داشتن دیگه:))

 

پس اینم بگم که پست بعدیت ایدی کالر نیست کالر ایدیه😁. ما اینطور شنیدیم البته:دی

 

ما هفت خبیثو ۷-۸ سال پیش یاد گرفتیم:دی شما زودتر از ما یادگزفتین پس:))

اشتباه نمیکنی؟ هزار مثل حکمه و فقط مینویسن امتیازا رو و باید برسه به هزار. که منفی ام میشن و اینا؟

چون هزار دو نفره سخته فک کنم پس داری اشتباه میگی:دی. منظورت حکم دونفرس شاید

کی گفته بر زدن کار راحتیه😅😅😅 بعله ما دنیا رو دس گرفتیم فعلا.))

:))) البته این َم می ـتونه دلیلش باشه!

جدی؟
پس ما کلاً اشتباه شنیدیم ... همه می ـگفتن آیدی ـکالر!
الان گوگل سرچ کردم، اونی که شما شنیدید درسته

اتفاقاً من هزار 4 ـنفره بازی نکردم!
راست میگید پس 4 ـنفره ـش َم میشه! که امتیازِ برگا رُ حساب کنیم جای تعداد دست ...
دیگه هزار دو نفره همونه که هر کسی 3 ردیف برگ َم پایینِ دستش داره! کلِ امتیازشون 185 ـه و اگه حاکم از عددی که اولِ بازی گفته کمتر امتیاز بگیره، همونُ منفی میشه
اشتباه میکنم؟
ما اینُ بازی کردیم همیشه به اسم هزار!

بله دیگه :))

اره همونه. بابا دونفرش که خیلی خیلی سخته😂😂

۴ نفرش ولی از حکم خیلی قشنگتره. احتمالا ۴ نفره بازی نکردی که میکی حکم قشنگتره

استرسش بیشتره هیجانش بیشتره حال میده:))

ما سخت نمی ـگیریم :دی

ایندفعه حتماً وقتی جمع شدیم بازی کنیم پیشنهادش میکنم، ببینیم چطوره ^_^
بعد چجوریه؟ مثِ دونفر ـش دستُ که کامل تقسیم کردن، باید یه عدد برا امتیازشون بگن؟
کی میتونه بگه؟ هر 4 نفر؟!
بعد هر کسی برا خودش بازی میکنه یا همونجوری شریکیه؟ :دی

نفری ۱۲ تا برگ میریزین ۴ تا اخری رو میذارین وسط

همه میخونن.هر چهار تا. قانونش اینه که هرکی بتونه بگیره بیشتر میخونه ولی بعضی وقتا شریک میبینه داری میخونی پاس میکنه که خیلی بالا نخونی. چون مال خودتونه دیگه.  هرکی بیشتر خوند اون چهارتا رو برمیداره و میچینه تو دستش و ۴ تا بدرد نخور رو میذاره پایین جلو خودش

برگا نباید دیده بشه 

حکمشم میاد پایین و بازی میکنین. نفر روبرو هم شریکه

خیلی جذابتر از دونفرس 😍😍

آره به نظرم باید جالب ـتر و هیجان انگیزتر باشه!
مرسی از توضیحات ^_^
اصن رفتم تو فکرش که در اولین فرصت نیرو پیدا کنم بازی کنیم :دی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
دخترکی که "عشـ•*ღ*•ــق" تنهاترین رویایش بود
تاریخچه ی حرف ـهام
Designed By Erfan Powered by Bayan