آلـیس در سـرزمینِ عجایب !!

شده ام مثل یک آدمِ اشتباهی وسطِ یک دنیای اشتباهی ...


فرهاد که باشه، میشه شیرین زندگی کــــرد!

خب بالاخره موفق شدم اینجا بشینم و وقت بذارم برایِ ثبتِ یه پستِ جدید

خدارُشکر حالم اینجا خوبه

نمیدونم بخاطرِ تنوع ـه؟ خونه یِ جدیده؟ فضایِ جدیده؟ یا چی!

اما خیلی سرخوش و شادم!

اصلاً اونقدی که فِک میکردم بد نیست ...

دیگه فکرِ اینکه "وای دارم قبلِ عروسی وسایلمُ باز میکنم" از سرم بیرون رفته!

در واقع اهمیتش از بین رفته !!

با اشتیاق وسایلِ غیرِ ضروری و ضروری رُ باز میکنم و دونه دونه می چینمشون

درصورتیکه برنامه ـم این بود فقط لوازمِ حیاتیُ باز کنیم و تا قبل از عروسی سَر کنیم باهاشون

گرچه تقریباً جز همون وسایلِ حیاتی هیچ چیزِ خاصِ دیگه ای نداریم!

فعلاً داریم با یه یخچال و گاز و یه فرش زندگی میکنیم

ظرف و ظروف َم که تقریباً هیچی!

فقط به لطفِ دوستِ یار، 2 تا قاشق، 2 تا بشقاب و یکی دو تا قابلمه ی قدیمی داریم

که قراره بعد از رسیدنِ وسایلِ خودمون، بیاد و ببردشون ...

مامانم بیچاره تک و تنها تمامِ وسایلی که برام خریده بوده رُ جمع کرده و لیست کرده که با اولین قطارِ باربری برامون بفرسته

سرویس خواب رُ سفارش دادیم

وسایل برقیُ هم دونه دونه داریم تماس میگیریم میان نصبشون میکنن و ضمانت ـنامه ـها رُ امضاء می کنن

آخه هر کدومُ از یه برند خریدیم :دی

فردا هم می ریم ته ـمونده یِ وسایلمون رُ سفارش بدیم

این چند روز تنها کاری که از دستمون برمیومد این بود که مواد غذایی بخریم

هر چی َم من لیست مینویسم و میخریم، باز فرداش می بینم یچی کم داریم!

جالبه که با همه یِ اینا من این خونه رُ بدونِ همه چی دوس دارم و باهاش راحتم!

شاید حسشُ دوس دارم ... یا خودِ جدیدی که اینجا میشمُ !

اما هرچی که هست خوبه

هرچی که هست باعث میشه من تمامِ افکارِ قدیمیم و "من نمیخوام" و "من انجام نمیدم"ـآ رُ نادیده بگیرم

حتی تمامِ روزم رُ برایِ پختِ یه غذایِ خوب صرف کنم

تنهایی تر و تمیز کنم همه جا رُ !

منی که دست به سیاه و سفید نمیزدم و میشه گفت اصلاً تجربه یِ آشپزی نداشتم

حالا دارم اولین ـآ رُ اون َم با کلی عشق و حوصله، خوشمزه می پزم ^_^

نمیدونم چون اولشه و ذوق دارم اینم یا واقعیه ؟!

اما راستش انگار راحت ـتره برام اینکه خودم یا خودمون به کارای خونه برسیم

میترسم از اینکه صبر و حوصله نداشته باشم و درک نکنم مامان و بابای یار از مهربونیشونه اگه بخوان کمکی کنن!

یکم کلافه میشم وقتی هر روز زنگ میزنن و میگن:

- اگه سردتون شد، شوفاژ روشن کنید

- وسایلِ به درد نخورُ بذارید توی انباری

- کارتونا رُ تویِ انباری نگه دارید برای اسباب کشی به درد میخورن

- رخت خوابا رُ بذارید توی اون کمده

- اون پارچه رُ بندازید زیرِ سفره

و ...

این توصیه ـها همینطور ادامه دارن و روزی چندین بار هم تکرار می شن

چون شاید ما خودمون اصلاً بلد نیستیم اینا رُ :دی

مثلاً اگه شب سردمون شه، نمیدونیم باید شوفاژ روشن کنیم و تا صبح یخ میزنیم!

اصلنم ممکن نیست ما خودمون یه نظم و انضباطی داشته باشیم

یا اینکه شاید یه سبکِ زندگیِ دیگه برای خودمون بخوایم!

باید حتماً صبر کنیم و بابایِ یار بیاد کارتونامونُ با نخ ببنده و مرتب جا بده

واسه همین اخلاقا بود که وقتی از راه رسیدم و بابایِ یارُ خونمون دیدم، غصه خوردم تو دلم :(

ولی خب بنده خدا یکم بعدش رفت و حتی برایِ ناهار نموند!

اون روز یه خونه یِ آشفته با کلی کارتون و پلاستیک تحویل گرفتم

اما حالا تا اونجایی که میشد همه چی مرتب و تمیزه!

از اون شلختگی در اومده

یجوری که یار حسابی تحسینم کرد و هی َم برا مامان باباش تعریف میکنه :دی

ولی خُب انقد بدونِ امکاناتیم که از همون کارتونا، کمد درست کردم :))

میخواستم عکسایِ خونه رُ اینجا بذارم

ولی از اونجایی که پست گذاشتن تو اینستا راحت ـتره، دعوتتون میکنم اونجا برایِ دیدن (کلیک)

کتابایی که میخواستم هم رسیدن دستم

منتظرمن که کارم اینجا تموم شه و برم سراغِ یکی ـشون

البته خُب آشپزخونه هم داره صدام میزنه!

شدم مثِ این کدبانوهایِ خونه دار! ایشششش :دی

اما خدارُشکر ^_^ هزاران بار!

اوضاعمون و همه چی خوبه فعلاً ...

داریم با هم کتابِ "جادویِ سپاسگزاری" رُ میخونیم و تمریناشُ انجام میدیم

البته که منظور از میخونیم اینه که من با صدا میخونم و یار وسطش گیج میشه و خوابش می بره :|

ولی در کل اگه حوصله دارید و به حرفاش گوش میکنید؛ بخونیدش، کتابِ خوبیه

Wednesday 10 Ordibehesht 99 , 17:08 بلاگر کبیر ^_^

خیلی مبارکه مهلا. هم پیج اینستات هم خونه

 

من با دنبال کردنت از طریق وبلاگ کلا راحت ترم.دوست دارم بیام پست بلند بالای کلی رو بخونم ازت ❤

 

و در مورد این.

***نمیدونم چون اولشه و ذوق دارم اینم یا واقعیه ؟!***

 

چرا هر دوش نه؟ هم چون اولشه،هم واقعا واقعیه. ولی اینکه حالا واقعیه ضمانت اینو نداره که همیشه حست بهش همین باشه.

 

درمورد خانواده همسر هم نمیخوام نصیحت کنم .کلی در مورد همه آدما میگم. سعی کن قلبتو با همه مهربون کنی. تا وقتی تو زندگیت دخالت نکردن،چه اشکالی داره یه سفارشایی کنن با نیت کمک و تو حتی اگه خودت میدونی فقط قدردانی کنی و اون لبخند زیباتو هدیه بدی؟ 

 

 

 

ممنونم عزیز دلم ^_^
اینستا خب یکمی در دسترس‌تر و سریع‌تره ...

همین دیگه! میترسم که همیشگی نباشه!
الان یکم ذوق‌زده و هیجان‌زده‌ی فضایِ جدیدم ... میترسم اینا که از سرم بپره باز رابطه‌م رُ ببرم زیرِ سوال...

سعی میکنم... حتی هربار َم تشکر میکنم و میگم بله، درسته! لبخند َم تحویل میدم...
ولی وقتی دقیقاً همون چیزا خیلی و مدام تکرار میشه دیگه حرص َم میخورم تویِ دلم و کلافه میشم :(

وااای که من چقدر خوشحال میشم از پست گذاشتنات 😍 حالا چه وبلاگ چه اینستا

هر دو رو دوس دارم و با ذوق میخونم  ^_^ 

بازم خونه زندگی جدیدت رو تبریک میگم عزیزم،امیدوارم توی این خونه کنار یار شاد عاشق و سلامت باشید.در کنار هم آرامش داشته باشید 🙏

خونه ت خوشگل و دلبازه.

ای جونم مامانت نمیان کمک؟ البته منم موقع چیدن جهیزیه بخاطر دوری راه به خانوادم گفتم خودم میچینم.بعضی روزا خودم و اشکان میرفتیم یه روزم شقایق شبنم اومدن کمکم 💖

سفارشات پدر مادر یار 😀😍 یکم شبیهه خانواده اشکانن اما خب فکر کنم یکم در حد دو سه درصد دوز خانواده اشکان پایین تره!

انگار این طرفی ها خیلی هوای پسراشونو دارن! نمیدونم ولی من همچین چیزی حس میکنم

راستی قبلا گفته بودی پردیس خونه میگیرید.درسته؟

کتاب صوتی شکرگزاری رو گوش دادم اما تمریناتشو انجام ندادم خخخ

 

ای جانم، قربونت برم عزیزم، ممنون ^___^

بازم مرسی :* :دی
من َم امیدوارم زودگذر نباشه این حس و حالِ خوب...
چشات خوشگل می بینه :دی ممنون

مامانم میخواست بیاد اتفاقاً ... ولی بخاطر کرونا و اینا نشد دیگه
الان َم هِی نگرانه، من میگم اشکال نداره، خسته نمیشم! آخه وسایلمون خورد خورد میان و خیلی کاری نیست برا انجام دادن

آره دیدم تو َم یوقتایی حرص میخوری :دی
تازه خیلی رو پسر دومشون حساس نیستن ... من همیشه دلم برا اونی که قراره زن پسر اولشون شه میسوزه :دی چقد خبیثم!!

آره! یه خونه مسکن مهر پردیس خریده بودیم!!! الان ۳ ساله قراره تحویلش بدن! ولی همچنان یه تپه خاکه، میگن خونتون اینه :| اصن شاید همون َم بفروشیمش دیگه ...

عزیزم :))) ولی کتاب خوبیه

اینستا کلا بنظر من برا پست خوب نیست. برای اینه که عکسی کلیپی چیزی ببینه:دی

پستای وب دلی تره:)

هرموقع اینجا پست گذاشتی ما در خدمتیم

Best regards😎

من َم این قضیه یِ پست گذاشتن تویِ اینستا سالها رویِ مخم بود و قبول نداشتم! ولی الان جالبه به نظرم ...
اینستا مخصوصاً برایِ پستایِ عکس ـدار خیلی خوبه :)

خیلی َم ممنون ^_^

سپاسگذاری ام شنیدم خیلی خوبه منتها اصلا رو زبونم نمیچرخه😅😅

 

خیلی عالی! گفتم که بشون فکر نکن ازشون خاطره میمونه:)

حالا همون مرسی و خدایا شکرتِ خودمون َم جواب میده :دی

بله ...
همیشه پیش پیش غصه یِ چیزیُ خوردن کارِ احمقانه ایه ...

سلام مهلا جون خوبی ؟!


راستش این روزا میخونمت تعجب میکنم ! 

حس میکنم مث پادکست اون روان شناسه است که میگفت آدم از هرچیزی خوشش نمیاد ازش فرار میکنه و اونجا که دقیقه ۹۰ میرسه مجبوره انجام بده ! اما امیدوارم حس من اشتباه باشه ...

میدونی آخه من کلا این مدلی نیستم وقتی بحثی هست حلش میکنم تا بتونم به استپ بعدی برسم ! اما میبینم تو تو خودت و رابطه گم بودی بعد یهو پریدی تو زندگی و اسباب کشی و این حرف آ ! هنگ کردم حقیقتا :))

الان راجع به بی توجهیا اختلافات و ... صحبت کردین و حلش کردین ؟! یا مثلا دیگه خوردن و خوابیدن و خندیدن مهرداد برات جذابه ؟! مشکلی نداری ؟! الان ذوقت برای زندگیه یا زندگی با مهرداد ؟!
اینا خیلی قابل تشخیصه ، میتونه هردوش باشه اما بازم مشخصه که چی به چیه ! چی سر ذوقت میاره !

اگه آررررره و همه اینا هست که خداااا رو صد هزارررررررر مرتبه شکر ! چش نخورید و تافت بزنید به خودتون که همین بمونید !
منم براتون دعا میکنم ، اما اگه نه بازم میگم فکر کن به خودت و راه رضایت خودت رو در پیش بگیر ! خوشبخت باشی دختر :*

سلام عزیزِ دلم :* تو خوبی؟

شاید کارم عجیب بود ... ولی دورادور هم نمیتونستم تصمیمِ درست و مطمئنی بگیرم!
قبلِ رفتنم هم تویِ پُستی که گذاشتم، نوشتم باید برم تو دلِ ماجرا ببینم با خودم چند چندم؟ کجایِ کارم؟ کی میشم و چی میخوام کنارش!!

صحبت که آره، قبلش توی همون دوری یکمی حرف زدیم و نمیدونم موقت یا دائم یچیزایی کمرنگ یا شایدم حل شد ...
ولی نه، اینایی که گفتم دوس ندارم و روی اعصابم بود، هنوزم برام جذاب نیست ... ولی اهمیت و توجهم بهشون کم شده انگار !
خودمم نمیدونم از ذوقِ روزا و شرایطِ جدیده و موقته این حسای خوب یا دائم!؟
البته کنارِ این "نمیدونم"ـآ به یه چیزایی در خودم شک کردم که راجبش حتماً یه پست میذارم!

فدایِ تو شم عزیزم که همیشه به فکرمی و کنارمی ...
امیدوارم یه تصمیمِ درست بگیرم که واقعاً تهش خوشبختی و شادی باشه ...

لحظه هاتون کنار هم پر از خوشی و حال خوب 💚

ممنونم خانومی ^_^
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
دخترکی که "عشـ•*ღ*•ــق" تنهاترین رویایش بود
تاریخچه ی حرف ـهام
Designed By Erfan Powered by Bayan